خفه‌گی از نوع سوم

2010/11/28 § بیان دیدگاه

آدمی برای غذایی که روی دل‌ش مانده است دل درد می‌گیرد ، فریاد میزند و شب را بی‌خواب می‌شود…
اما برای حرف‌هایی که روی دل‌ش می‌ماند ، روح‌ و روان‌ش آزرده و دردناک می‌شود و خودش را مجاب می‌کند به خفه شدن و خوابیدن… !!!

2010/11/28 § بیان دیدگاه

وقتی سعی می‌کنم از خودم سوال نپرسم که چرا… فقط گوش میدم

Seether – 2006 – One Cold Night – Alternative Rock

Broken

I wanted you to know I love the way you laugh
I wanna hold you high and steal your pain away
I keep your photograph, I know it serves me well
I wanna hold you high and steal your pain
‹Cause I’m broken when I’m open
And I don’t feel like I am strong enough
‹Cause I’m broken when I’m lonesome
And I don’t feel right when you’re gone away

+-

2010/11/26 § بیان دیدگاه

آخر یه دعوای لفظی دل شکسته‌گیِ اخم تو اخمی،
من : دلم سوخت واسه بی‌کسی خودم!
مریم : منم دلم سوخت!
من : تو که بی کس نیستی!
مریم : ولی دلم‌و به تو خوش کردم!
من : از اون روز اول بهت گفتم دلتُ به من خوش نکن… هیچ وقت!
مریم : تو دیگه فضول دل من نباش لطفن…

پ‌ن:مریم؟خانوم فرشاد. فرشاد؟برادرم : )

Keep Listening

2010/11/26 § 2 دیدگاه

وقتی روی آهنگ‌ی کلید می‌کنم

Staind – 2008 – The Illusion Of Progress – Alternative Rock

Nothing Left To Say

Walk with me
Come on and
Walk with me
Take a look
Around you
Do you like
What you see
We’ve taken what’s been given
And we throw it all away
It’s hard to be forgiven
When there’s nothing left to say
When the conversation’s over
The silence just gets in the way
Conversation’s over
Talk to me
Don’t ever
Talk for me

 

هیشکی ‌منو‌ دوز‌ نداره!

2010/11/26 § 4 دیدگاه

دوستای گودری میگن : دلتنگی ینی اینکه هر دو دقیقه دگمه آن‌لاک گوشی‌ت رو بزنی تا ببینی کسی به یادت بوده یا نه…
حتی دلتنگ‌ی و تنهایی تا اون حد که سیم کارت جدید می‌خرن و به خودشون اس‌ام‌اس میفرستن!
من می‌گم : بی‌کسی ینی اینکه ، من واسه خودم یه کامنت بذارم تو وبلاگ‌م!

پ‌ن: ولی جدی جدی وقتی رفتم دیدم یه دیدگاه دارم قلب‌م یهو هوررری ریختااااا ، مثه اونوقتا که یه اس‌ام‌اس آن‌رید دارم ، راس می‌گن پس گناهیا…

FromNowOn

2010/11/25 § بیان دیدگاه

ولی تو غم  و غصه‌هاتو به من بگو …
درد و رنج‌ت واسه من ، همین شادی‌های کوچیک زندگی‌م مال تو …
بار دلتنگی‌ها و بیقراری‌هات رو دوش من ، اندک آرامش‌ وجودم مال تو …
خیس‌ی اشکات رو شونه‌های من ، نوازش و بوسه‌های بی‌دریغ‌م مال تو …

Fragile Relationships

2010/11/24 § بیان دیدگاه

هر چقدر به مغزم فشار میارم که این چیه که روابط‌م رو با اعصاب‌م دو تاشو با هم به ها می‌ده… چیزی به ذهن‌م نمیرسه غیر از انتظار داشتن‌های بی‌مورد… اونجا که دوست داشتن‌م رو وجب می‌زنم ، میذارم رو کفه ترازو ، چورتکه میندازم و نرخ گذاری می‌کنم… در صورتیکه میدونم کسی مسئول حس درون من نیست… فقط خودم و خودم!

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مشاهدهٔ بایگانی نوامبر, 2010 در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: