برای روز میلاد تن تو

2010/12/17 § 2 دیدگاه

آدم‌ها ، لااقل آنهایی که دور و بر خودم هستند و میشناسم ، روز تولد شان را روزی خاص میدانند. اکثرا از مدت‌ها پیش روزشماری و برنامه ریزی میکنند، از اطرافیانشان توقع مهربانی و توجه‌ای متفاوت از روزهای دیگر دارند! شعارشان این است که این روز، روز ماست…! همیشه برای من جای سوال بوده که اگر به صورت بیسیک به قضیه نگاهی بیاندازیم حتی حضورمان در این دنیا به اختیار خودمان  نیست ، از چرایی و چگونه‌گی هستی کاملا بی اطلاع هستیم و تن به بی‌عدالتی میدهیم و بی اختیار از این جبر لذت میبریم و  حتی‌الامکان سعی میکنیم که به بهترین نحو ممکن به خودمان خوش بگذرانیم و به قول معروف صورت مسئله را پاک کنیم ، که اگر غیر از این نکنیم چه کنیم و…بهتراست وارد بحث فلسفی‌اش نشویم واقعا ، چون نه من آنقدرها سواد فلسفه ام قد می‌دهد و نه خودم را در جایگاهی میبینم که بنشینم و در مورد همچین مسئله پیچیده‌ای نظر بدهم و بخورانم به اطرافیان‌م و حق را به خودم بدهم! چیزهایی که میگویم نظراتی کاملا شخصی هستند ، شاید هم فردا به‌شان دیگر اعتقادی نداشته باشم…! ولی میخواهم بگویم:دست کم ِ دست کم‌ش  این است که یک سال پیر تر میشویم ، یک سال فرسوده تر، این اتفاق اینقدر جالب است که به خاطرش دنبک و دستک راه میندازیم ، تو بوق و  کرنا میکنیم و مهوش و پریوش را دعوت میکنیم ، شمع فوت میکنیم و تُف‌مان را میریزیم روی کیک و بعدش میخورانیم به ملت و الخ؟
بگذریم ، در جمعی که من درش زندگی میکنم خیلی به تولد بازی خو کرده‌اند ، برایشان یک سرگرمی ِ خیلی خیلی جذاب‌ است که از چند روز قبل دستهاشان را به هم میمالند از سر ذوق و خوشحالی می‌گویند که واییییییییی تولـــــــــــــد بازززززززی…! امسال صبح روز تولدم که چشم باز کردم ، دیدم پیچ پیچ کردن‌هاشان شروع شده ، کله گنده‌شان را کشیدم کنار و گفتم ، یک چیزی به‌ت میگم ، جدی بگیر، تولد بازی برای من یکی جذابیتی ندارد، دلیلی برای خوشحالی و یا تظاهر به خوشحالی ندارم. برو و به بقیه هم بگو.گفت بچه‌ها دلگیر می‌شوند ، گفتم آرامش خودم برایم از دل بچه‌ها مهم تر است ، نمیتوانم ، نمیکشم! آنهایی که باید باشند نیستند ، زندگی آنطوری که باید نمی‌گذرد ، از ته دل شاد نیستم ، هیچ چیز سر جایش نیست ، پاذل زندگی‌ام بهم ریخته ، حوصله تظاهر کردن را ندارم ، دست از سر کچل من بردارید… این خبر که چوپیچه شد، کوچولوی دوست داشتنی ام با یک عالمه اخم آمد گفت: خیلی بدی ، خیلی خیلی بدی ، من که میدونم تو یک سال بزرگتر نمیشی تا شمع فوت نکنی ، چرا این کارو کردی ، من باهات قهر میشم…!!! هرچقدر خواستم برایش دلیل بیاورم که عزیز دل‌ من، تو بهترین چیزی که برای دیگران می‌توانی بخواهی ، چیزی‌ست که باعث آرامش و رضایت‌ خاطرشان می‌شود.دوست داری آنطوری که تو میپسندی بگذرد و من دوست نداشته باشم؟ به این می‌گویند خودخواهی! ولی حرف حالی‌اش نمی‌شد… گفتم بالاخره فراموش می‌کند…و کرد!
اما با وجود تمام این حس‌های ناشناخته و ناخوشایندی که نسبت به این مسئله در رابطه با خودم و اعتقادم داشته و دارم ،تا جایی که در توانم باشد هر کاری می‌کنم تا از روز تولد نزدیکانم یک روز متفاوت بسازم، فکر که میکنم میبینم همان تولد بازی هم زیر سر من بوده ، اینکه ساعت ها  فکرم مشغول می‌شود برای خرید هدیه‌ای مناسب با در نظر گرفتن سلیقه و علاقه طرف ، اینکه بارها به‌تنهایی با یک مهمانی درست و حسابی ، سورپرایزکنون راه انداخته‌ام ، همه را جمع کرده‌ام ،خبر کرده‌ام ، اینکه… خلاصه هر کاری کرده ام که به‌شان خوش بگذرد… برای این است که خودم احساس رضایت کنم و خوشحالی آنها دلیل خوشحالی من شود !
پیش هم آمد که ساکت ماندم وخودم را به کناری کشیدم تا عزیزم از حضور دیگران لذت ببرد . پیش هم آمد که اولین نفر نبودم که تبریک بگویم ، هیچ جذابیتی هم برایم نداشته که جزء آخرین نفرها باشم . ولی  تمام مدت در رویاهای بیداری‌ام در آغوشش کشیدم و بوسه باران‌ش کردم… همان موقع ها که  ناامید شدم… برای نبودن‌م…

Advertisements

§ 2 پاسخ برای برای روز میلاد تن تو

  • میم کافی می‌گوید:

    گفتم من که چند روز در میون سر می زنم واسه سینگل ها نامردیه این جا چیزی ننویسم. وقتی متن رو خوندم بنا به شغلم گفتم شروع کنم اشتباهات نوشتاری رو گوشزد کنم و …
    از خودم اوقم گرفت بابا ملت میخوان حرف دلشون رو بزنن چه گناهی کردن ، حالا که ین طوره خودمم این طوری می نویسم… خلاصه این که ابراز همدردی می کنم نسبت به روز تولد . جداً روز درد آوریه معمولاً اطرافیام می دونن من چه قدر اون روز عصبی می شم مراسم رو چند روز این ور و اون ور می ندازن در این حد!
    همیشه این جمله ی ونه گات تو سرم می کوبه روزای تولد:
    من از اولشم نمی خواستم به این دنیا بیام

    ولی خوب یک قسمت نوشتت جواب این بود که چرا باید این مسخره بازی رو تحمل کرد:
    خلاصه هر کاری کرده ام که به‌شان خوش بگذرد… برای این است که خودم احساس رضایت کنم و خوشحالی آنها دلیل خوشحالی من شود !

    شاد باشی

    • Layla می‌گوید:

      میدونم این متن پر از اشتباه‌ست ، از اونجایی که هیچ ادعایی در نویسندگی ندارم و اینجارو بنا کردم صرفا برای درددل و صد البته تمرین نوشتن…خوشحال میشم اشتباهات‌م رو بهم بگید : )

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این چیست؟

شما در حال خواندن برای روز میلاد تن تو در لیدی اِل هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: