نه از جنس ع‌شق

2011/03/31 § ۱ دیدگاه

لانگ دیستنس ریلی‌شن‌ شیپ علاوه بر اینکه از نابود کننده ترین نوع رابطه هاست، یکی از بهترین نوع‌‌هایش هم هست.اینکه  بعد از زمان کوتاه‌ی بفهمی طرف مرد ِ این مدل رابطه های به ها دهنده هست یا نه، حداقل کیون ِ طی کردن مسافت چند ساعته برای دیدن‌ت را دارد و اینکه چقدر برایت ارزش میگذارد… برخلاف رابطه‌های دیگر از همان شروع که جایگاه طرفین برای هم مشخص شد، خب ته قصه هم رو می‌شود دیگر. بی‌جهت هم انرژی، احساس، اعصاب و خیلی چیزهای دیگر هدر نمی‌دهی…

2011/03/30 § 3 دیدگاه

Lunatic Soul- 2008 – Lunatic Soul – Progressive Rock

Lunatic Soul

I can’t describe what’s going on with me
A different nature moving rapidly
Being halfway here
And halfway somewhere else
My whole life starts to flash in front of me
I’m overwhelmed in joy, quiet and peace
All words I know are three-dimensional
I feel all troubles are gone
I feel all troubles are gone
Timelessness,
Ineffability
I glimpse the spirits of my relatives
I see the others
The being of light
Shifting through a tunnel, long and dark
I regret all those things that I had left undone
And I wish I could fix everything that was wrong
I wish I could tell you how sorry I am
This is not the end
It’s the start of something that I’m really scared of
That I’m scared to life
I’m scared to life
I’m scared to life
I’m scared to life

لاست کنترل…

2011/03/26 § 4 دیدگاه

دوست‌م داشت. گفت هر جا که باشی هر طور که باشی… میترسیدم. دوست‌ش نداشتم… آدم‌ش نبودم. آدم به بازی گرفتن احساس کسی… هر بار از خودم بد گفت‌م، هر بار خودم را به گند کشیدم، گفت همین ‌طوری‌ت را دوست دارم اصلا… بی اعتنایی، بی ادبی، سردی و بی‌روح‌ی هم جواب نداد… مراقب بودم دل‌ش را نشکن‌م اما. یکی بود مثل خودم، مثل خودم خراب و پژمرده، فقط از نوعی دیگر… به من خو کرده بود… میترسید، از دیوانه‌گی‌ای که در من سراغ داشت… بریدم. خیلی غیر منتظره، خیلی… محو شد از صحنه روزگار انگار. چه کردی! تنها بود! فقط به کمی هم‌دل‌ی و هم‌صحبت‌ی نیاز داشت. نمی‌مردی که! چه کردی لعنتی…! اینها را بارها با خودم تکرار کردم. ولی من آخرش را میدانستم. می‌گفت‌م ولی او نمی‌فهمید. کی به فکرش افتادم؟ همان وقت که عاشق شدم. ولی فاصله‌ام را حفظ کردم. همانکه این من ِ بی‌پروا حتی به خودم اجازه نمیدادم بگویم: آهای ، توئی که شدی همه فکر و ذکرم، دوستت دارم! همان بود با من، که من با آن دیگری. همان‌ها را شنیدم که خودم گفته بودم، هر چند به شکل‌ی دیگر. انگار آن یکی رابطه را کپی پیست کرده باشند روی روان من. فقط جای کارکترها عوض شده باشد. خودم را میگذاشتم جای هر سه‌مان… یکی یکی… از نگاه دیگری… گفت‌م فلانی نمیخواهم آویزان‌ت باشم… حد و حدود تعیین کردیم. برای‌م حصار کشید. برای تنهایی‌ای که هنوز از بودن کسی لبریز بود… گفت‌م فقط باش… بودن‌ت را میخواهم… همین.
دنیا پر شده از این عشق‌هایی که ته‌ش چیزی نیست به غیر از غصه و درد و… حسرت. این که عاشق بشوی، عاشق‌ت بشود… چیزی این وسط درست کار نکند. این که بدانی بداند…این که عشق‌ت عاشق کسی دیگر هم باشد… عجیب نیست این روزها طبیعی ترین اتفاق ممکن است. اینکه به احساس کسی بی‌توجه باشی… ولی برای عشق فلانی حتی از خانواده‌ات هم بگذری… بی اعتنایی کنی، بیشتر وابستگی ایجاد شود… عاشق باشی، برای عشق‌ت پشیزی ارزش قائل نباشند… برای وفاداری و فداکاری ات تره هم خورد نکنند… عشق فلانی را بدزدی آب از آب تکان نخورد… با پارتنر آن یکی بخوابی… آن یکی را همچنان توی دل‌ت حفظ کنی… وسط رابطه‌ای باشی درگیر رابطه‌ی دیگری هم… توجیه‌های صد من یک غاز برای جا خوش کردن در دل کسی که دل‌ش جای دیگری‌ست…و چه و چه و چه… اینها را می‌گذارم جلوی چشمانم ، یکی یکی آنالیز میکنم… امان از آن احساس‌ی که ته یک رابطه حقیقی میماند تا خوره روح‌ت شود… امان از زخم‌های بجا مانده که یادها نقش نمک را بازی کنند…
من خودم و روحیات‌م را خوب میشناسم. خوب میشناختم… ته روابط‌م از هر جنس‌ی را میدانستم… خسته‌ام. یک جایی میان درد ِ تنهایی و خلاء، مردم گریزی و نیاز شدید به حضور دیگران، بیزاری از اپیدمی تکرار، شور و تهوع ِ توامان زندگی، لق لق می‌زنم…

نفس‌م…

2011/03/16 § ۱ دیدگاه

مرد باید در خطاب کردن زن ، از میم مالکیت توافق‌ی زیاد استفاده کند…

We’ve forgotten who we are

2011/03/10 § بیان دیدگاه

Crippled Black Phoenix – I, Vigilante – 2010 – Post Rock

We Forgotten Who We Are

We’ve forgotten who we are
As men make their own history
still they know we are chained and bound by all the past traditions of dead generations
So let’s raise this bitter glass to us never getting through
When I look into your eyes
I can see you see it too
For I know that you believe in truth
I try to channel Hughes
Though you doubt me inconsequentially, it gives me more to prove
***
Was there some hidden grin within your face when we met last winter?
Our past still looms over us as we pretend to be friends
We exist through history
Inquiry and knowledge acquired by investigation
You’re like some poor Pharaoh, (but) no more meek tales of past seasons, for tonight we must make haste
You are the hunted King, uncrowned
Cars collide with horses, like mere stings of Civilisations
«Those who cannot remember the past are condemned to repeat it.» to quote George Santayana
***
Like shipwrecks falling from the ceiling
we’ve forgotten who we’re being
Unpredictable and horrendous
we’re collectively blinded by the modern
Undisputed tribulations
I can’t love you as a Nation
Undisputed tribulations
I can’t love you as a Nation

نول‌ من‌م ، فازم باش!

2011/03/05 § بیان دیدگاه

محو تماشای زیبایی‌ت می‌شوند…
فاز بدهی ، زیبا می‌مانی…
اگر نه ، گور آقایت هم کرده… رسمن از کیون خر افتاده‌ای…

از همان یادها که دل را به آتش می‌کشد!

2011/03/04 § بیان دیدگاه

: به یاد داشته باش ، من همیشه با توام ، مادامی که من را به یاد می آوری ، حتی وقتی که مرده باشم… تا زمانی که داستان مرا برای کودکانت تعریف می کنی ، من پدر فرزندانِ توام …

 

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مشاهدهٔ بایگانی مارس, 2011 در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: