لاست کنترل…

2011/03/26 § 4 دیدگاه

دوست‌م داشت. گفت هر جا که باشی هر طور که باشی… میترسیدم. دوست‌ش نداشتم… آدم‌ش نبودم. آدم به بازی گرفتن احساس کسی… هر بار از خودم بد گفت‌م، هر بار خودم را به گند کشیدم، گفت همین ‌طوری‌ت را دوست دارم اصلا… بی اعتنایی، بی ادبی، سردی و بی‌روح‌ی هم جواب نداد… مراقب بودم دل‌ش را نشکن‌م اما. یکی بود مثل خودم، مثل خودم خراب و پژمرده، فقط از نوعی دیگر… به من خو کرده بود… میترسید، از دیوانه‌گی‌ای که در من سراغ داشت… بریدم. خیلی غیر منتظره، خیلی… محو شد از صحنه روزگار انگار. چه کردی! تنها بود! فقط به کمی هم‌دل‌ی و هم‌صحبت‌ی نیاز داشت. نمی‌مردی که! چه کردی لعنتی…! اینها را بارها با خودم تکرار کردم. ولی من آخرش را میدانستم. می‌گفت‌م ولی او نمی‌فهمید. کی به فکرش افتادم؟ همان وقت که عاشق شدم. ولی فاصله‌ام را حفظ کردم. همانکه این من ِ بی‌پروا حتی به خودم اجازه نمیدادم بگویم: آهای ، توئی که شدی همه فکر و ذکرم، دوستت دارم! همان بود با من، که من با آن دیگری. همان‌ها را شنیدم که خودم گفته بودم، هر چند به شکل‌ی دیگر. انگار آن یکی رابطه را کپی پیست کرده باشند روی روان من. فقط جای کارکترها عوض شده باشد. خودم را میگذاشتم جای هر سه‌مان… یکی یکی… از نگاه دیگری… گفت‌م فلانی نمیخواهم آویزان‌ت باشم… حد و حدود تعیین کردیم. برای‌م حصار کشید. برای تنهایی‌ای که هنوز از بودن کسی لبریز بود… گفت‌م فقط باش… بودن‌ت را میخواهم… همین.
دنیا پر شده از این عشق‌هایی که ته‌ش چیزی نیست به غیر از غصه و درد و… حسرت. این که عاشق بشوی، عاشق‌ت بشود… چیزی این وسط درست کار نکند. این که بدانی بداند…این که عشق‌ت عاشق کسی دیگر هم باشد… عجیب نیست این روزها طبیعی ترین اتفاق ممکن است. اینکه به احساس کسی بی‌توجه باشی… ولی برای عشق فلانی حتی از خانواده‌ات هم بگذری… بی اعتنایی کنی، بیشتر وابستگی ایجاد شود… عاشق باشی، برای عشق‌ت پشیزی ارزش قائل نباشند… برای وفاداری و فداکاری ات تره هم خورد نکنند… عشق فلانی را بدزدی آب از آب تکان نخورد… با پارتنر آن یکی بخوابی… آن یکی را همچنان توی دل‌ت حفظ کنی… وسط رابطه‌ای باشی درگیر رابطه‌ی دیگری هم… توجیه‌های صد من یک غاز برای جا خوش کردن در دل کسی که دل‌ش جای دیگری‌ست…و چه و چه و چه… اینها را می‌گذارم جلوی چشمانم ، یکی یکی آنالیز میکنم… امان از آن احساس‌ی که ته یک رابطه حقیقی میماند تا خوره روح‌ت شود… امان از زخم‌های بجا مانده که یادها نقش نمک را بازی کنند…
من خودم و روحیات‌م را خوب میشناسم. خوب میشناختم… ته روابط‌م از هر جنس‌ی را میدانستم… خسته‌ام. یک جایی میان درد ِ تنهایی و خلاء، مردم گریزی و نیاز شدید به حضور دیگران، بیزاری از اپیدمی تکرار، شور و تهوع ِ توامان زندگی، لق لق می‌زنم…

Advertisements

§ 4 پاسخ برای لاست کنترل…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این چیست؟

شما در حال خواندن لاست کنترل… در لیدی اِل هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: