موسیقی و دیگر هیچ

2011/05/24 § ۱ دیدگاه

حس بویایی‌ام را وقتی ایرفون در گوش‌م است و غرق موسیقی میشوم، به کل از دست میدهم!
این را دو بار وقت آشپزی کشف کردم…
یک بار ایرفون را از گوشم بیرون آوردم و گفتم: بــــــه چه بوئـــــی
یک بار هم به کل غذایم سوخته بود و من آن‌طرف‌تر سالاد درست میکردم و موسیقی می‌نوشیدم.

پ‌ن: عنوان از آ ل ب و م
Advertisements

برای‌اینکه‌یادم‌بماند

2011/05/23 § ۱ دیدگاه

بعد از صحبت‌های آقای ب من‌باب غر زدنهای پی در پی اینجانب در پیج بی‌صاحب مانده‌ی گودرم، وبلاگم… والبته برای خودشان گاه و بی‌گاه ، از آنجایی‌که مدت‌های مدیدی‌ست آویزانشان هستم و شده‌اند یکی از آن منبع‌هایی که درصد باور نکردنی‌ای از انرژی روزانه و زندگی‌ام را تامین میکنند، بدون آنکه خودشان هم بدانند… کل روزم را مشغول چرتکه انداختن بودم و به نوعی بالا پائین کردن افکارم ، خواسته هایم ، زندگی‌ام ، ناکامی‌ها ، آرزوها ، چمیدانم همه آن چیزهایی که بودم و نیستم دیگر، چیزهایی که میخواستم بشود و چیزهایی که شد تا هر روز با دیدنشان حالت تهوع داشته باشم…ایده آل‌هایم و راه رسیدن به‌شان…موانع ، راه کوفتی ِ برداشتن‌شان و و و… اعتراف میکنم که سررشته کار از دستم در رفته و نمیدانم از کجا و چطور حرف‌هایم تبدیل به غر و ناله‌زدن جزئی از زندگی‌م شد… نمی‌توانم! توانایی تمیز دادن حرف از غرهایم را ندارم… حق دارند آقای ب، باید اینقدر سنگین باشم از انرژی مثبت تا با هر باد ماتحت‌ منفی‌ای پهن زمین نشوم… خلاصه اینکه اگر خداوند قبول کند تصمیم به ترک این مقوله گرفته ام به زور هم شده، که البته به قول آقای ب سخت است آن هم به اندازه‌ی تمام دنیا… می‌خوام مثل تمام آن سیگاری‌هایی که قبل از ترک، برای وداع آخرین سیگارشان را با ولع، حسرت، یا حالا هر چی میکشند و یا آن‌هایی که روز قبل از شروع رژیم غذایی خودشان را می‌ترکانند با بستنی و کیک و پاستا و فلان پلو غاطی با بیسار خورشت… آخرین غرم را (اگر از پس‌ش بر بیایم که آخرین‌م باشد) دو کلام حرف حساب با خدا بزنم :
خدایا
بگو گه بگیرند درِ دنیایت را
گه!

س‌خ‌ت ولی ش‌د‌ن‌ی

2011/05/22 § 2 دیدگاه

بعضی‌ها هم که خواسته یا ناخواسته تا ته فرو می‌روند به زندگی‌ات !
هوای پرواز نیستند که هیچ ، پر ِ پروازت را هم خیلی آرام و به ظاهر منطقی از ته قیچی میکنند !
آب از آب دنیا تکان نمی‌خورد! ولی خودت که می‌بینی، خودت که می‌فهمی…
همان ها را
همان ها را باید حذف کنی از زندگی…

و چرا در قفس هیچ کس کرکس نیست

2011/05/18 § بیان دیدگاه

از آنجایی که دیوار آموخته ها شنیده ها و عادت ها را باید فرو ریخت و گاهی نیاز است که ساختارها را در هم بشکنیم…
چرا واحد شمارش آدم ، شتر نباشد ؟
و واحد شمارش شتر ، جناب ؟

بلاگـ.ـودر‌نوشت

2011/05/14 § بیان دیدگاه

گویا از یک جایی به بعدش می‌شود یک چیز تو مایه‌هاـــــی ِ …
نه اشتباه نکنید
بندری نه!
تخیلی
از یه جایی به بعد تخیل و واقعیت به قدری غاطی تو هم میشود
که خودت هم نمیتوانی این دو رو از هم تمیز و به خورد ملت بدهی…

خورده ریزهای جا مانده‌ی کشنده‌…

2011/05/11 § ۱ دیدگاه

خودم را ببرم پیش یک متخصص گوش
شاید بتواند زنگ صدایش را از گوش‌هایم، با پنس‌ی موچین‌ی کوفتی چیزی بکشد بیرون…

2011/05/11 § بیان دیدگاه

Le Trio Joubran – 2007 – Majaz (Insrtumental) – Oud , Arabic

Hawâna

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مشاهدهٔ بایگانی مه, 2011 در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: