سایه‌اش سنگین‌تر می‌شود هر روز

2011/07/27 § بیان دیدگاه

ترسناک‌ند رابطه‌هایی که بخاطر فرار از تنهایی شکل می‌گیرند…
رابطه‌هایی که آخرش چیزی نمی‌ماند بجز تنهایی‌ای عمیق‌تر و یک مشت حسِ آزار دهنده‌تر از قبل در درون آدم‌ها…

Advertisements

مقایسه که میکنی ، دل هم تنگ میشود لعنتی!

2011/07/21 § بیان دیدگاه

بقایای به جا مانده از رابطه‌ی قبلی در حافظه‌ی آدم‌ها
یکی از عوامل به گند کشیدن و کدری ِ رابطه‌ی جدید…

وقت برای نالیدن بسیار است…

2011/07/18 § بیان دیدگاه

بغل‌ی باشی و وقتی فریادهای درونیِ هیستریک می‌زنی، وقتی نان استاپ بدون نفس کشیدن شاکی میشوی از دنیا، وقتی غصه داری و آرام و بی‌صدا اشک میریزی… کسی نداند،نفهمد،نباشد که بگوید: هـــــی آرام باش، بیا بغل‌م کمی آرامش بگیری اول…

گ‌و‌ی‌ا…

2011/07/15 § بیان دیدگاه

آدم‌ها را می‌شود از میزانِ زمان ، محبت و توجه‌ای که صرف‌مان میکنند ،
خصوصا وقت‌‌هایی که بیزی و گرفتارند، شناخت…

*****

2011/07/14 § ۱ دیدگاه

تار موهایم را میکشم بر تن داغ‌ت
با بوسه‌هایم آهنگ عشق می‌سازم برایت
هم نوایی کن با من
چنگ دستانت خوش نوا ترین ساز دنیاست

And Nothing Else Matters
(Apocalyptica-1998-Inquisition)1

آ.ر.ز.و

2011/07/12 § بیان دیدگاه

که باشی و صدایم کنی
بلرزد دل‌م
نفس را حبس کنم در سینه
چشمان‌م را ببندم به روی دنیا
‫و بگویم : جااان‌م‬..

باور را باید کرد آیا ؟

2011/07/10 § بیان دیدگاه

وقتی گوشه و کنار مینویسم:  دیگر حتا شانه‌ای برای گریه کردن نمی‌خواهم. زانوهایم هستند، با آنها کنار می‌آیم…
کسی چه میداند که جای خالی آغوش‌‌ی امن و بی‌دریغ‌ در من تیر می‌کشد…

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مشاهدهٔ بایگانی ژوئیه, 2011 در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: