برسد به دست حاج خدا

2011/07/01 § بیان دیدگاه

این شب‌ها خواب به سراغ‌م می‌آید که آزارم دهد… که جای خالی آدم‌های زندگی‌ام که رفتند و تکه‌‌ای از وجودم را با خودشان بردند یادم بیندازد…که بگیردشان جلوی چشمانم و بگوید: هاها ، بیا… دست‌م را که دراز کنم…جا خالی بدهد و بگوید کور خوانده‌ای…
این شب‌ها خواب‌هایم موسیقی بک‌گراند دارد حتی…موسیقی‌اش را میشنوم وقتی برای بدست آوردن‌ش می‌جنگم…فکر میکنم که چه کنم… غصه میخورم… خیره می‌شوم… بو میکشم… گاهی خبیث میشوم… آه میکشم… درمانده و شاکی می‌شوم… حسرت میخورم… خواب را با بیداری مقایسه میکنم…دل‌تنگ میشوم… بیدار که میشوم ایرفون‌م را فرو میکنم درون گوش‌هایم ، همان موسیقی خاص بک‌گراند خواب‌م را پلی میکنم… زُل میزنم به سقف… گم می‌شوم در هیچ…
این شب‌ها ، خواب  روح‌م را میخورد، می‌جوَد ، تُف می‌کند روانی !

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این چیست؟

شما در حال خواندن برسد به دست حاج خدا در لیدی اِل هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: