بازیافت در لجن

2012/07/28 § بیان دیدگاه

میدانم همه‌ی زندگی‌ات آن‌جاست؛ همان‌جایی که او هست! حس‌ی میگوید که باید پیش بروی، سماجت کنی! جسارت به خرج دهی، نزدیک‌تر شوی…بی‌قراری‌های دل‌ت عجیب آشناست. سوال‌های بی‌جوابت را هر شب هزار اشک مشق نوشته‌ام! میدانم احساس‌ت از چه جنسی‌ست و پس زده شدن چه دردی دارد! که ایستاده خورد شدن، صدای دل‌خراشش در گوش‌ پیچیدن و همچنان امیدوار بودن چه زجری‌ست! حواس‌ت باشد که تیکه‌های وجودت کجا افتاده است، از شرق تا غرب ِ شهر، لابه لای آجر سه سانتی‌ها، لای ملحفه‌های تخت خوابِ زیر کتابخانه یا در پهنای باند ِ اینترنت…! ضربه را محکم نخور، محکم نزنندت…! یک روز به جایی میرسی که میخواهی تکه‌های غرور، شادابی، آرام و قرارِ روح‌ت را جمع کنی، کنار هم بچینی‌ و خودت را کامل کنی… تکامل‌ی که با یک نسیم از هم میپاشد. درست مثل تکه‌های پازل!

به طعم خاک

2012/07/13 § 3 دیدگاه

 پیش رفتن زندگی روی یک خط ِ بی‌اتفاق و بی‌لذت، در جهت ِ عکس آرزوها و انتظارات‌مان را به تماشا نشسته‌ایم! درگیر روزمرگی‌ها شده‌ایم و زنده زنده در خودمان مدفون… انگار هر روزی که میگذرد زندگی یک بیل ناقابل خاک روی سرمان میریزد… نفس کم می‌آوریم. با طعم تهوع‌آورِ بغضِ نشسته در گلو، به شکل خنده‌داری کنار می‌آییم! نقش ِ غمگین ِ این فیلم‌نامه قسمت ما میشود! در نهایت خسته و ویران به صف می‌ایستیم! خیلی آرام و با طمانینه با رعایت حقوق همدیگر، یکی یکی صحنه را ترک میکنیم! نه! این همه ابدا حق ما نیست!

در آغوشِ عاشق‌ی

2012/07/08 § بیان دیدگاه

موهای خیس زنانه ، دست‌های گرم و بوسه‌های داغ مردانه میخواهد…
زن که باشی، هر دوش این نبود را به یادت می‌آورد!

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مشاهدهٔ بایگانی ژوئیه, 2012 در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: