↓↑

2012/08/30 § 4 دیدگاه

آدم است دیگر؛ ساعت پنج صبح هوس نشستن و زار زدن زیر دوش آب سرد میکند؛ بس که پُر است از افکار پوچ و بیهوده! بس که داغ کرده است مخ‌ش! بس که خسته است نگاه‌ش، از خیره شدن به علف های سبز ِ زیر پایش، بر سر دوراهی‌های تلخ زندگی…
آدم است دیگر!
کاش نبود.

Advertisements

§ 4 پاسخ برای ↓↑

  • پریا می‌گوید:

    تیتر م ازت..

  • roya می‌گوید:

    ساعت 3 یا 4 صبح جمعه بود بیدار شدم رفتم پنجره اتا قم را باز کردم نشستم روی تختم تا می تونستم گریه کردم برای همه بی وفایی ها برای آدم هایی که دورم را گرفتند و منتظرن تا زمین خوردنم را ببینند برای کسایی که فکر می کردم به به چه دوست حوبی پیدا کردم بعد این همه وقت اما …. برای سادگی های احمقانه خودم برای تجربیات زهرماری این چند ماه برای آدم های بی وجدانی که تمام امیدم را ازم گرفتند برای کسایی که عاشقانه دوستشان داشتم اما چه شد برای از دست دادن تمام اعتقاداتم و برای تنهایی تنهایی تنهایی مسغره برای سیستم زندگی که با بدان پیش می رود برای آدم بودنم و اینکه چرا پروانه یا پرنده یا حتی مورچه بدنیا نیامدم اصلن چرا گوله احساسات هستش توی این قلب احمق من چرا به ادم ها بعد صد بار رو دست خوردن باز هم اعتماد می کنم بعد از آن بلند شدم رفتم صورتم را شستم و فکرکنم خوابیدم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این چیست؟

شما در حال خواندن ↓↑ در لیدی اِل هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: