مکررات ِ ملال آور

2012/09/06 § ۱ دیدگاه

گاهی هم ماجرای جدید زندگی‌ات یک تجربه‌ی تکراری است با یک ظاهر متفاوت، که درون‌ش را از حفظ‌ی و ته ماجرا مثل روز برات روشن است، ولی یک حماقت‌ی هست آن میان، از جنسِ امید…! می‌کشاندت که تا انتها ادامه دهی، تلاش کنی، خوش‌بین باشی… تا یک بار دیگر به خودت ثابت کنی که چیزی در درون‌ و بیرون‌ت تغییر نکرده و باید به همان حس اول‌ت اعتماد داشته باشی!

Advertisements

§ 1 پاسخ برای مکررات ِ ملال آور

  • پریا می‌گوید:

    گفت «یک وقتی، خیال می‌کردم به خاطر بزرگی بلایی که سرم آمده برای همیشه خفقان می‌گیرم. بلایی که همه‌ی آن‌چیزی را که گمان می‌کردم زندگی‌ام باید باشد، از من گرفت: رویا را.» / و رویش را برگرداند که نبینمش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این چیست؟

شما در حال خواندن مکررات ِ ملال آور در لیدی اِل هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: