A Simple Mistake

2013/09/16 § ۱ دیدگاه

احساسش را در نهایت ظرافت و مهربانی، در عمق تنهایی و غصه کنار هم میچیند. می‌گوید: تمام مدت فکر میکنم، به اتفاق‌هایی که افتاده، خیلی وقت‌ها به تو فکر می کنم، به تقدیر و آدم‌ها، به اینکه چرا همه چیز اینطور میگذرد، چرا نمیشود، چرا چیزی را که میخواهم نمی توانم داشته باشم و اینکه حتمن من یک احمقم! گاهی شب‌ها میگذارم آناتما پخش بشود، آناثما که گوش می کنم، یاد تو میافتم. یا هر آهنگ غمگین دیگری برای من تصویری از تو دارد. تو تصویری از زندگی و غم نهفته‌ای در موسیقی آناثما هستی. پر از رنگی. یک نقاشی قشنگ که وقتی خوب دقت کنی رنگ‌هایش تمایل پیدا می کند به سیاه و سفید و خاکستری، بعد دوباره پر از رنگ میشوی. سر زنده و پر از زندگی. یک موسیقیِ افسرده‌ای. زیبا ولی افسرده. تصویر غمگین درون‌ت را دوست دارم. نمی‌خواهم این تصویر را عوض کنم. چون زیباست. مثل موسیقی آناثما. می‌خواهم گوش کنم. می خواهم تصویر را داشته باشم و از زیباییش لذت ببرم…

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مشاهدهٔ بایگانی سپتامبر, 2013 در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: