Her Name Is Lady L

2015/08/27 § بیان دیدگاه

گاهی با خودم فکر میکنم. کلمات، جملات همینطور پشت سر هم چیده میشوند توی سرم. از حس آن لحظه، از خاطره‌ی تلخ و شیرینی که یادم آمده، یا حتی شکایتی که در دل دارم، با خودم میگویم چند بار تکرار کن یادت بماند، که رفتی خانه یک سری هم به آن وبلاگ دوست داشتنی بزنیt بنویسی‌شان. تکرار میکنم، فکر میکنم. خانه هم می‌آیم. ولی با نام سرخپوستیِ سپرده به باد. باید باز هم دست دفترچه‌ی یادداشت و مدادم را بگیرم با خودم همه جا ببرم.

Advertisements

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مشاهدهٔ بایگانی اوت, 2015 در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: