اینتر نزن

2017/05/23 § بیان دیدگاه

یک سری از آدمها هستند که مینشینند کنارتان و یک راز از خودشان برایتان میگویند و تاکید میکنند که آن را به کسی نگفته اند و فقط شما هستید که حالا میدانید.. بعد از چند دقیقه سوالی از زندگی‌تان میپرسند که دهن باز میمانید. دقیقا همان چیزی که همیشه سعی بر پنهان کردنش داشته اید یا دست کم به وضوح و مصرانه نخواسته اید در موردش حرفی بزنید…

خواستم بگویم که احساساتی نشوید. خام صمیمیت اینجور افراد نشوید. راز و مسایل خصوصی‌تان را برای خودتان حفظ کنید.

 یک دوستی داشتم و البته کم و بیش هنوز هم دارم، که سالها پیش به من گفت: اگر من دوست صمیمی تو هستم، دلیل نمیشود که تو دوست صمیمی من باشی… قلبم شکست ولی درس خوبی گرفتم.

برادرانه

2017/05/23 § بیان دیدگاه

دوست دارم یه همزن حرفه ای داشته باشم.
+ بزرگ آرزو کن! این که چیزی نیست!
خب دوست دارم یه ماشین بخرم.
+ اینم چیز با ارزشی نیست. راحت دست یافتنیه. بزرگ آرزو کن.
دوست دارم به کشورای دیگه سفر کنم.
+ خب برو، یه میلیون میگیرن میبرن…
نه بابا دوست دارم اروپا رو ببینم.
+ دیگه یه گهی بخور که قد دهنت باشه..
:))

اندر احوالات ما

2016/09/29 § ۱ دیدگاه

من: چه خوبه که تورو دارم. دوست مهربانم

محسن: مستی؟ قربونت :-*

من: خب حالا دیگه خیالم راحته فردا میرینی به دوستیمون…

محسن: روانی

خانوم گرفتار

2016/09/03 § بیان دیدگاه

چند سال پیش، بهتر بگویم تا همین دوسال پیش اگر We Forgotten Who We Are را گوش میکردم، صددرصد از حواسم به آهنگ بود. گوش میکردم، فرو میریختم، ساخته میشدم، اشک میریختم، در رویا و واقعیت و در افکارم گم میشدم. آهنگ را مینوشیدم، به معنای کامل لذت میبردم… امروز بعد از مدت‌ها هوس کردم‌‌ش. چقدر همه چیز تغییر کرده! یهو به خودم آمدم دیدم، پنجاه درصد حواسم به فسنجان روی گاز است (اولین بارم است آخر). ده درصد به فیلم من که کی برم سینما و ببینم. بیست درصد به انجام دادن کارهای عقب مانده‌ و دانلود آلبوم‌های لیک شده و برنامه ریزی برای ورزشی که یکی دو ماه است انجام نداده‌ام بس‌که درگیر کارم، تمام عضلاتم هم دردناک شده. ده درصد به کارهایی که باید فردا و پس فردا انجام بدهم. فقط ده درصد به آهنگ!!! تازه کلی لباس اتو نشده هم هست. خانه را آنطور که باید و شاید برق ننداخته ام. تکالیف کلاس آیلتس‌م را انجام نداده ام. تا همسرم بیاید، فیلم هم میخواهم ببینم!

Her Name Is Lady L

2015/08/27 § بیان دیدگاه

گاهی با خودم فکر میکنم. کلمات، جملات همینطور پشت سر هم چیده میشوند توی سرم. از حس آن لحظه، از خاطره‌ی تلخ و شیرینی که یادم آمده، یا حتی شکایتی که در دل دارم، با خودم میگویم چند بار تکرار کن یادت بماند، که رفتی خانه یک سری هم به آن وبلاگ دوست داشتنی بزنیt بنویسی‌شان. تکرار میکنم، فکر میکنم. خانه هم می‌آیم. ولی با نام سرخپوستیِ سپرده به باد. باید باز هم دست دفترچه‌ی یادداشت و مدادم را بگیرم با خودم همه جا ببرم.

قلط ننویس عزیز دل من

2014/07/10 § بیان دیدگاه

از آن تیپ سنگ صبورهای خیلی زیاد عزیز و گاهی‌اوقات لج‌درار است که یهو میبینی وسط اشک و آه و احساسات و بحث جدی‌ات، اصل موضوع را ول کرده و رفته است روی موج مسکو!

از درد درون مینویسم:

– این زندگی سگی‌ای که دارم انتخاب خودمِ… خوبه اشکمُ درآوردی الان؟

جواب میدهد:

+ اول: انتخاب خودمِ غلطه. یه چیزی هم که غلطه واقعا غلطه و نباید فکر کرد که غلط نوشتنش قشنگ یا باحاله. اون » اِ » که موضوع بحث ماست دو مدله. مدل اول اونی که بین موصوف و صفت یا مضاف و مضافه الیه میاد. اون نوشتنی نیست و لازم هم نیست کسی برای » اِ » بذاره. مثل: مداد قرمز / انسان خوب / مشکل اصلی … فقط یه حالت استثنا اینجا هست که وقتی یه کلمه به الف ختم میشه در انتها از «ی» استفاده میکنیم: دنیای رنگی / هوای کثیف. مدل دوم اونیه که توی ادبیات عامیانه ما ازش بعنوان «است» و «هست» استفاده میکنیم. اینجور مواقع باید آخرش » ـه » بذاریم. مثل همین اشتباهی که تو کردی: انتخاب خودمه. یعنی انتخاب خودم است / هوا چقدر گرمه. یعنی هوا چقدر گرم است / فلانی توی اتاقه. یعنی فلانی توی اتاق هست.
دوم: در مورد اشکمُ در آورد. عر. خودت میدونی اصولا (در مورد اون قبلی هم صادقه) ما هیچوقت توی فارسی از اعراب برای نوشتن استفاده نمیکنیم و این خیلی مسخره س که الان یه عده فکر میکنن که باید این کار رو بکنن. اون «او» که تو آخر کلمه گذاشتی جانشین «را» شده. یه عده به اشتباه مینویسن «اشکمُ در آورد» یه عده دیگه به اشتباه مینویسن «اشکم و در آورد». هر دو تاش غلطه. برای محاوره ای نوشتن «را» دو تا حالت فقط درسته: اشکم رو در آورد / اشکمو در آورد. این برای موقعی هست که میخوایم «را» رو محاوره ای بنویسیم.
اما از اونجایی که میدونم تو از اون آدمهای تخمی و سطحی نیستی و به یه سری چیزا اهمیت میدی و اگه اصل ماجرا رو بدونی این اشتباه مسخره رو نمیکنی، گفتم که گفتن این موضوع بهتر از نگفتنشه. اگر هم عمداً این کار رو میکنی که … پوف!

فکر میکنم:

اصلن همین پکیج را دوست دارم. با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌ها. باشد، تسلیم. سعی میکنم از این به بعد خوب بنویسم.

 

 

ماه بازی

2013/06/16 § بیان دیدگاه

از پشت خودم را جا میکنم توی بغل‌ش، دراز کشیده‌ایم روی تخت کنار پنجره و هلال ماه را که در سیاهی آسمان خودنمایی میکند، تماشا میکنیم. شیرین زبانی میکند…

+ اصلن بیا بریم روی ماه بغل‌ کنم، ببوسمت.
– خب بریم.
+ ولی نه. ممکنه اون تیزی‌ش فرو بره تومون!
– اون قسمت تاریکه نه تیز!
+ خب شانس نداریم که، یهو دیدی تیز بود!

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مرور دستهٔ همینجوری‌های‌م در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: