برادرانه

2017/05/23 § بیان دیدگاه

دوست دارم یه همزن حرفه ای داشته باشم.
+ بزرگ آرزو کن! این که چیزی نیست!
خب دوست دارم یه ماشین بخرم.
+ اینم چیز با ارزشی نیست. راحت دست یافتنیه. بزرگ آرزو کن.
دوست دارم به کشورای دیگه سفر کنم.
+ خب برو، یه میلیون میگیرن میبرن…
نه بابا دوست دارم اروپا رو ببینم.
+ دیگه یه گهی بخور که قد دهنت باشه..
:))

هم خانه

2016/12/21 § بیان دیدگاه

کنارش خوابیده بودم و از خاطرات کودکی ام میگفتم. از بوها، طعم هایی که از آن دوران در ذهنم پررنگ است. از مادرم میگفتم و اینکه خیلی تلاش کرد مرا به دنیا نیاورد… گفتم کاش همان موقع میمردم. ندانسته چه تلاش مزخرفی برای این بودن پوچ و بی مفهوم کردم. گفت خیلی ناراحت نباش، چیزی نمانده همه مان با هم بمیریم.

اندر احوالات ما

2016/09/29 § ۱ دیدگاه

من: چه خوبه که تورو دارم. دوست مهربانم

محسن: مستی؟ قربونت :-*

من: خب حالا دیگه خیالم راحته فردا میرینی به دوستیمون…

محسن: روانی

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مرور دستهٔ گفتمان در لیدی اِل هستید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: